دبيرفارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير الجبر بودم عشق مجهولتو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودمثابت مي کردم که شعاع
نگاهت چگونه از مرکز قلبمگذشت
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت ۳:۲۵ ب.ظ توسط انیـــل (یـــاری)
|
خدا را سپاس می گویم از اینکه زنده هستیم و هستی ما از اوست ، پس چی زیباست که درین لحظه هستی خویش تا آن روزیکه چشم از جهان بپوشیم ، به یاری خدای بزرگ بتوانیم اعوامل اجتماعی و فرهنگی زمانه خود را در چوکات یک یاد نامه تاریخ گونه به فردا گرایان خویش تحت نام گنجینه از فرهنگ امروزی تقدیم بداریم ـ
و این کاریست بس دشوار، زیرا در قدم اول ما باید رابط خویش را با دیروز نبود خود قایم و شناخت کامل از سه عنصر حیاتی دیروزیان داشته باشیم و قیام این رابطه جز گذر از گذر گاه تاریخ و فرهنگ رهی دیگری نیست. و اینک دور از همه هیاهوی زمانه بیاری خداوند و به کمک تو صفا دل بیننده چنین گذرگاهی را میگشایم .